آخرین تماس یک دیده‌بان ارتشی با خانواده‌اش

به گزارش عرصه، سرتیپ دوم «محمد حسین ژیان» در آبان ماه ۱۳۲۹ در شهرستان مشهد متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همان شهرستان به پایان رساند و در سال ۱۳۴۸ وارد دانشکده افسری شد. سرانجام در سال ۱۳۵۱ با اخذ درجه ستوان دومی توپخانه فارغ التحصیل شد و سپس برای طی کردن دوره مقدماتی توپخانه به مرکز توپخانه و موشک‌ها به اصفهان رفت.

ژیان دوره عالی رسته‌ای توپخانه را در ادوار مختلف سپری کرد و با اعزام به دانشکده فرماندهی و ستاد (دافوس) و اتمام موفقیت آمیز آن به دریافت فوق‌لیسانس نظامی مفتخر شد. فرمانده آتشبار، رئیس رکن سوم گردان، معاون گردان، فرمانده گردان، رئیس ستاد لشکر مشاغلی هستند که در طول جنگ به عهده داشت است. به دلیل ابراز لیاقت در منطقه عملیاتی به دریافت ارشدیت نظامی مفتخر شد.

محمد حسین ژیان فرمانده آتشبار ارکان گردان ۳۶۸ توپخانه در عملیات ثامن الائمه (ع) در خاطره‌ای پیرامون شهید ستوان ریحانی روایت می‌کند: در اوایل سال ۱۳۶۰ هنگامی که ستاد لشکر ۷۷ پیاده به منطقه عمومی آبادان – خرمشهر وارد شد. زمزمه‌هایی بین پرسنل و یگان‌ها بود که گویا قرار است یک عملیات منظم و قاطع علیه دشمن در منطقه انجام پذیرد. این آرزوی همه ما به ویژه مردم ستمدیده منطقه بود. رؤیا به حقیقت پیوست، توجیهات فرماندهان و ستاد رده بالا مؤید آن بود. طرح ریزی اواخر شهریورماه به پایان رسید، پس از ابلاغ و روشن کردن تکالیف همه یگان‌ها همگان آماده اجرای عملیات بودند.

عکس با درجه سروانی در مواضع گردان ۳۶۸ توپخانه در سال ۱۳۶۰ گرفته شده است

روز سوم یا چهارم مهرماه بود، یکی از افسران دیده‌بان که مقرر بود به منظور پشتیبانی آتش از یگان‌های در خط به دیدگاه اعزام و تا آخر عملیات در آنجا حضور داشته باشد با مراجعه به اینجانب، درخواست کرد قبل از رفتن به دیدگاه، تماسی تلفنی با خانواده‌اش داشته باشد. گفتم به اتفاق یکدیگر به مرکز شهر آبادان برویم، شما می‌توانید این مهم را انجام دهید. به اتفاق به مدرسه‌ای رفتیم که امکانات ارتباطی در آنجا برقرار بود، آتش سنگین توپخانه دشمن در اطراف مدرسه وحشتناک بود، داخل ساختمان شدیم، به دلیل محدود بودن مکان من به ناچار ناظر مکالماتشان بودم. نامبرده چنان صحبت می‌کرد که گویی وداع آخر است. یک لحظه گفت: «صمد آنجاست؟» مادرش صمد را که فقط ۶ ماه داشت بیدار کرد، می‌شنیدم که از این سوی خط دائم صمد را صدا می‌زد، به من گفت: «بیایید گوش کنید، پسرم دارد صحبت می‌کند. خلاصه آنقدر صمد، صمد کرد که اشک من و دیگران حاضر در آنجا را درآورد. سرانجام با خانواده‌اش خداحافظی کرد و به موضع آتشبار برگشتیم.

پس از ورود به موضع، دیده‌بان عازم دیدگاه شد، به علت کسر سازمان، بی‌سیم چی همراه دیده بان وجود نداشت، برای همین از پرسنل مخابراتی، داوطلب خواستیم تا یک نفر به عنوان بی‌سیم چی به همراه دیده‌بان اعزام شود. بدون اغراق بیشتر از ۱۰ نفر حاضر شدند، لیکن من بی سیم چی خود را انتخاب و در معیت ریحانی به دیدگاه اعزام کردم. هنوز چند ساعتی به شروع عملیات باقی مانده بود که موضع دیدبان ما مورد اصابت خمپاره انداز دشمن قرار گرفت و هر دو نفر چون کبوتران سبکبال به ملکوت اعلی پیوستند.



دیدگاهها بسته شده است.